زندگی نامه و مشخصات شهید اکبر خانی اصفهانی
شهيد اكبرخاني اصفهاني فرزند ابوالقاسم به سال1342در تهران ديده به جهان گشود و دوران كودكي را در همان جا سپري نمود سپس وارد دبستان شد اول و دوم ابتدايي بودند كه خانواده عازم شهر قدس شدند و بقيه تحصيلات خود را تا سال دوم راهنمايي در شهر قدس گذراند و ديگر ادامه تحصيل نداد و خانواده هر چه به ادامه تحصيل فرزندشان اصرار ورزيدند . ايشان علاقه اي نشان نداد و وضع مالي خانواده نيز خوب بود ولي اكبر نيزمي خواست مشغول به كار شود مدتي در درودگري مشغول به كار شد بعد از آن در مرغداري واقع در شهر قدس و سپس در شركت توليدي بخاري كار ميكرد و ايشان فردي مرتب و خوش قيافه بودند و هميشه
به ديگران ابراز محبت مي نمود و علاقه ويژه اي به مادرش داشت .
مدتي ديگر از زندگي ايشان سپري شد تا اين كه به سن 22 سالگي رسيد و خواست كه به خدمت سربازي برود ابتدا سه ماه آموزشي را در سلطنت آباد گذراند بعد از آن به زاهدان و بعد به منطقه سومار اعزام شد حدود هجده ماه از سربازي ايشان مي گذشت كه آن منطقه را به وسيله هواپيماهاي عراقي شناسايي نمودند و بمب شيميايي حاوي سياه نور در آن منطقه منفجر نمودند كه همه سربازان و به همراه آنان اكبر خان اصفهاني نيز به درجه رفيع شهادت نائل آمدند . ايشان هميشه براي خانواده از جبهه چيزهايي ميگفتند كه خانواده نگران حال ايشان نباشد و ميگفت كه جايش خوب است ولي براي دوستان تعريف مي نمود كه در منطقه اي است كه پشت خط عراقي ها مي رود و مجروحين ايراني را از ميان عراقي ها به اين طرف خط مي آورد و اين موارد را براي خانواده تعريف نمي نمود كه مادرش ناراحت شود و هميشه مادر را با نوازش و مهرباني صدا مينمود.
قطعه شعری از دفترچه خاطرات این عزیز:
الآ اي تمام هستيم از تو
اي سور و حال هستيم از تو
روزي مبادا قصه گوي ديگران گردي
روزي مبادا پانهي، بر آنچه ميگوئي
روزي مبادا بگذري، از آنچه ميجوئي
گر با حالم نامهربان گردي
گر آشناي ديگران گردي
ميميرم از وصلت
چون لاله در صحراي رسوائي
ميسوزم از اندوه تنهائي
غمگين تو از مهتاب پائيزم
جام تهي از باده ام. از غصه لبريزم
شهدای همنام و مشابه با شهید اکبر خانی اصفهانی